وقتی که زمان مثل برق و باد می گذرد

همه ما میدانیم گذشت زمان الگوی ثابتی ندارد،لحظات شادی به سرعت چشم بر هم زدن می گذرند ولحظات وحشت و استرس به اندازه یک عمرطول می کشند. ما هنوز نمی دانیم مغز چگونه از گذشت زمان تجربه های متفاوت می سازد. تحقیقی که نتایج آن اخیراً منتشر شده تا حدی این موضوع را روشن کرده است. پژوهشگران برای انجام این تحقیق آزمایشهای ساده ای طراحی کردند که دخالت مغز انسان را در درک زمان نشان می دهند. آنان دریافتند که قضاوت افراد مورد آزمایش در مورد اینکه زمان روشن بودن یک نقطه روی مانیتور نسبت به نقطه دیگر کوتاهتر، طولانی تر و یا برابرباشد درست است اما وقتی نقطه بزرگتر می شود یا به نظر می رسد به سوی فرد حرکت می کند اتفاق عجیبی می افتد؛ زمانی که افراد گزارش می کنند طولانی تر از زمان واقعی است در حالی که اگر نقطه دور شود چنین اتفاقی رخ نمی دهد، و بنابراین طولانی تر حس کردن زمان تنها تابع حرکت نقطه نیست. پژوهشگران در حین انجام  این آزمایش از مغز داوطلبان اسکن MRI گرفتند. این اسکنها دو نکته را روشن کردند:  ول اینکه زمانی که نقطه به سوی فردحرکت می کند فعالیت ساختارهائی در بخشهای میانی مغز بیشتر می شود. این ساختارها در زمان مقایسه قضاوت دیگران  با قضاوت شخصی در مورد خود  یا زمانی آزمایشگر به فرد نمی گوید باید چه کاری انجام دهد نیز فعال می شوند. در هر دو مورد عقیده بر این است که مغز با خودش مشغول می  شود و طرحها و فعالیتهائی را برنامه ریزی می کند که ارتباط فرد را با دنیای اطرافش برقرار می کند.نکته دومی که در اسکنهای MRI مشاهده شد این بود که وقتی نقطه از فرد دور می شود فعالیت بخشی از مغز به نام لوب اینسولا بیشتر می شود. اینسولا در پردازش عواطف پیچیده دخالت دارد.

 دکترکرگ (Dr.Craig) می گوید در مغز ما نوعی عدم تقارن عاطفی وجود دارد. بخش پیشین لوب پیشانی چپ با کنارآمدن با شرایط، ایمنی و عواطف مثبت در ارتباط است در حالی که همین بخش در لوب پیشانی راست با برانگیختگی، احساس خطر و  عواطف منفی سر و کار دارد. نقطه ای که از فرد دور می شود بی خطر محسوب شده و واکنشی را تحریک نمی کند.

درک حس زمان خطی نیست. ترس، لذت و محرکهائی که به سوی ما حرکت می کنند زمان را طولانی تر می کنند. خوب، حالا که ما این را می دانیم در زندگی روزمره چطور می توانیم از آن استفاده کنیم؟ وقتی ما حس می کنیم چیزی «خیلی طول می کشد» در واقع سه فرآیند در جریانند؛ زمان واقعی، حسی که ما درمورد آن محرک داریم و اینکه حس کنیم محرک به ما نزدیک می شود یا نه. کنترل زمان در اختیارما نیست اما شاید با انجام  تحقیقات بیشتر بتوان دو فرآیند دیگر را به نحوی تغییرداد که حس خودآگاه ما اززمان به شکل بهتری درآید مثلاَ بتوانیم تجربه های دردناک را کوتاه کنیم یا روزگارخوشی راطولانی تر حس کنیم.

 منبع: http://www.scientificamerican.com/article.cfm?id=why-does-time-fly

  
نویسنده : فرزانه احمدی ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠
تگ ها : زمان ، لوب اینسولا ، mri

ویتامین ث و سلولهای عصبی: کشف یک نقش جدید برای ویتامین ث

دکتر هنریک فن گرسدورف   (Dr. Henrique von Gersdorff)از دانشگاه اورگان می گوید ما کشف کردیم سلولهای عصبی شبکیه چشم برای عملکرد مناسب باید در محیط حاوی دوز بالای ویتامین ث غوطه ور باشند. از آنجا که شبکیه بخشی از دستگاه عصبی مرکزی است ممکن است ویتامین ث در مغز هم نقش مهمی ایفا کند.

در مغز گیرنده های خاصی به نام گیرنده های  گابا یا  GABA receptor وجود دارد (GABA مخفف گاماآمینو بوتیریک اسید است). گیرنده های گابا در مغزبرای نورونهای تحریکی در نقش ترمز عمل کرده و جلوی تحریک شدن بیش از حد آنها را می گیرند. پژوهشگران دانشگاه اورگان کشف کرده اند در شبکیه چشم ماهی قرمز در صورتی که ویتامین ث از محیط حذف شود گیرنده های گابا غیرفعال می شوند. این آزمایش به این دلیل برروی شبکیه چشم ماهی قرمز انجام شده که بر خلاف سایر سلولهای سیستم عصبی مرکزی که در مغز و نخاع قرار دارند دسترسی به سلولهای عصبی شبکیه برای انجام چنین آزمایشهائی به راحتی امکان پذیر بوده و ساختار کلی شبکیه چشم ماهی قرمز هم با  شبکیه چشم انسان یکسان است.

دکترگرسدورف می گوید احتمال دارد گیرنده های گابا در کل مغز به ویتامین ث نیاز داشته باشند و از آنجا که ویتامین ث یک آنتی اکسیدان طبیعی مهم است ممکن است در حفاظت گیرنده ها و سلولها در مقابل تخریب زودهنگام نقش داشه باشد.

نقش ویتامین ث در مغز هنوز به خوبی روشن نیست. اگر فردی به کمبود ویتامین ث دچار شود ذخائر این ویتامین در مغز در مقایسه با سایر اندامها به مدت طولانی تری حفظ می شوند. دکتر فن گرسدورف می گوید شاید مغز آخرین اندامی باشد که ویتامین ث خود را از دست می دهد. این یافته ها در توضیح علائم اسکوربوت هم کاربرد دارند. کمبود شدید ویتامین ث به بیماری اسکوربوت منجر می شود و افسردگی یکی از علائم این بیماری است. شاید این افسردگی از کمبود ویتامین ث در مغز ناشی شود. به همین ترتیب می توان دربیماریهائی مثل آب سیاه و صرع نیزنقشی برای کمبود ویتامین ث پیشنهاد کرد. در هردو مورد فعالیت تحریکی نورونها در شبکیه و مغز بیش از حد است و احتمال دارد عملکردگیرنده های گابا دچار اختلال شده باشد.  

دکتر فن گرسدورف می گوید شاید رژیم غذائی غنی از ویتامین ث برای افراد مستعد ابتلا به آب سیاه مفید باشد. او می افزاید: این یک فرضیه است و هنوز راه زیادی تا اثبات آن باقی مانده است اما یافته های ما نشان می دهند که می توان با توجه به این نقش ویتامین ث فرضیه ها و راهکارهای درمانی جدیدی را پیشنهادکرد.

 منبع: http://medicalxpress.com/news/2011-07-scientists-role-vitamin-eye-.html

 

  
نویسنده : فرزانه احمدی ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٥

چرا مردان بیشتر در معرض ابتلا به سرطان معده قرار دارند؟

میزان شیوع چندنوع سرطان از جمله سرطانهای معده، کبد و روده بزرگ در مردان بیشتر از زنان است. تاکنون تفاوت در سبک زندگی مثل رژیم غدائی و کشیدن سیگار به عنوان عامل این تفاوت تلقی می شد اما شواهد جدید نشان می دهد ریشه این اختلاف به تفاوتهای بیولوژیک زنان و مردان برمی گردد. اخیراًیک کار پژوهشی در دانشگاهMIT نشان داده تیمار موشهای نر با هورمون استروژن میزان ابتلا به سرطان معده به ویژه سرطانهائی را که در اثر عفونتهای مزمن با هلیکوباکتر پیلوری ایجاد می شوند تا حد زیادی کاهش می دهد. نتایج این تحقیق در مجله Cancer Prevention Research  منتشر شده است.

بعید است که پزشکان در مردان با استروژن به درمان سرطان معده بپردازند ولی این پژوهشگران معتقدند کارآنان می تواند به ساخت داروهائی منجر شود که آثار ضد سرطان استروژن را تقلید کنند.

سرطان معده دومین سرطان کشنده دنیا است و احتمال ابتلای به این سرطان در افرادی که با هلیکوباکتر پیلوری آلوده می شوند بسیار بیشتر از سایر افراد است. بیش از نیمی از جمعیت جهان به هلیکوباکترپیلوری آلوده اند و بسیاری از این افراد هیچ علامتی نشان نمی دهند. پاسخ سیستم ایمنی بدن به هلیکوباکتر پیلوری به شکلی است که علائم بیماری را تحت کنترل نگه می دارد ولی احتمال ابتلا به سرطان معده را افزایش می دهد. نتایج چندین کار تحقیقی نشان داده استروژن زنان را در مقابل التهاب ناشی از هلیکوباکتر محافظت می کند. احتمال بروز سرطان معده درزنانی که دیرتر یائسه می شوند کمتراست و در مقابل، زنانی که داروهای بلوک کننده آثار استروژن مثل تاموکسیفن (برای درمان سرطان سینه) مصرف می کنند بیشتر به سرطان معده مبتلا می شوند.

 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : فرزانه احمدی ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٢

بادی گاردی برای مغز

پژوهشگران دردانشگاههای بن و ماینز در آلمان مکانیسمی را کشف کرده اند که به نظر می رسد مغز را در برابر آسیبهای ناشی از پیری محافظت می کند. این دانشمندان در آزمایش بر روی موشها ژن گیرنده کانابینوئیدی 1 را غیرفعال کردند و در نتیجه روند تحلیل رفتن مغز مشابه آنچه در جنون پیری یا دمانس     (dementia)  دیده می شود در این موشها سرعت گرفت.

انسانها پیر و پیرتر می شوند و آمار مبتلایان به دمانس در حال افزایش است. عوامل موثر در تحلیل رفتن مغز هنوز ناشناخته اند اما پژوهشگران معتقدند عواملی مثل استرس، تجمع فرآورده های زائد سمی و التهاب به روند پیری شتاب می بخشد و به عکس عواملی هم وجود دارند که مثل بادی گارد می توانند مغز را در مقابل تحلیل رفتن محافظت کرده یا ساختارهای آسیب دیده را ترمیم کنند.

پژوهشگران دانشگاههای بن و ماینز عملکرد جدیدی را برای گیرنده کانابینوئیدی 1 یا CB1 کشف کرده اند که تا به حال ناشناخته بود. گیرنده پروتئینی است که می تواند به مواد دیگرمتصل شده و زنجیره ای از فرآیندهای درون سلولی را فعال کند. کانابینوئیدها مثل THC  - عامل فعال موجود در گیاه شاهدانه- و اندوکانابینوئیدها که در بدن ساخته می شوند به گیرنده های CB1 متصل می شوند. دلیل سرخوشی ناشی از مصرف حشیش و ماری جوآنا وجود همین گیرنده هاست. گیرنده CB1 علاوه بر اثر اعتیادآور در فرآیند تحلیل رفتن مغز هم دخالت دارد. اوندرالبایرام، عضو تیم دکتر آندراس زیمرودانشجوی دکترائی که بخش اصلی این تحقیق را انجام داده می گوید اگر ما ژن این گیرنده را خاموش کنیم روند پیری در مغز موش بسیار سریعتر می شود و این به آن معنی است که فعالیت گیرندهCB1  برای سلولهای عصبی یک اثر محافظتی دارد.

در این سری آزمایشها پژوهشگران موشها را در سنین مختلف آزمودند، از موشهای جوان 6 هفته ای تا موشهای میانسال 5 ماهه و موشهای مسن یک ساله. این حیوانات باید اعمال مختلفی را انجام می دادند، اول باید یک سکوی زیرآب را در یک استخر پیدا می کردند و وقتی در اینکار موفق می شدند جای سکو عوض می شد وباید دوباره آنرا پیدا می کردند، به این ترتیب وضعیت یادگیری و حافظه موشها بررسی می شد. موشهائی که ژن گیرنده CB1در آنها خاموش شده بود ( به موشهائی که ژن خاصی در آنها خاموش یا غیرفعال می شود ناک اوت - knock out- می گویند) به وضوح با بقیه فرق داشتند و ظرفیت یادگیری و حافظه شان کاهش یافته بود، همچنین  از تعداد سلولهای عصبی در ناحیه هیپوکمپ مغز این موشها کاسته شده بود. هیپوکمپ در یادگیری و حافظه نقش مهمی دارد. علاوه بر این،در مغز این موشها فرآیندهای التهابی هم مشاهده شد. با افزایش سن موشها فرآیندهای تخریبی یا دژنراتیو در مغز به سطح چشمگیری رسید.

برخلاف موشهای ناک اوت، ظرفیت یادگیری و حافظه و سلامت سلولهای عصبی درموشهائی که گیرنده های CB1 طبیعی داشتند بسیار بهتربود. البایرام می گوید عامل اصلی پیری یکی از رازهای زندگی است. در این تحقیق کوشیده ایم دریچه ای برای حل این معما بگشائیم. تشابه فرآیندهائی که در روند پیری در مغز موش مشاهده می شود در مقایسه با مغزانسان شگفت آور است و بنابراین ممکن است اندوکانابینوئیدها در مغز انسان هم یک نقش حفاظتی مشابهی به عهده داشته باشند.

منبع: http://medicalxpress.com/news/2011-07-bodyguard-brain-mechanism-aging.html

 

  
نویسنده : فرزانه احمدی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۱

نمک دوست دارید؟ از همنشینی با دوستان ناباب پرهیزکنید، شما مستعد اعتیادید!

علاقه به شوری یک  غریزه قدیمی است که سلول‏های عصبی درگیر در آن در هیپوتالاموس قرار دارند. هیپوتالاموس مرکز کنترل تعادل آب و نمک، متابولیسم وانرژی، رفتارهای تولید مثلی و ریتمهای شبانه روزی بدن است.یک تیم پژوهشی از مرکز پزشکی دانشگاه دوک و گروهی از دانشمندان استرالیائی کشف کرده اند ممکن است مواد مخدر سلولهای مربوط به علاقه به شوری و مسیرهای عصبی آنها را به تسخیر خود درآورند. تحقیقات این دانشمندان بر روی موشها نشان داده ژنهائی که در تمایل غریزی به مصرف نمک فعال می شوند همانهائی هستند که در صورت اعتیاد تحت کنترل کوکائین و مخدرهای شبه مورفینی مثل هروئین قرار می گیرند. دکتر ولفگانگ لایدکه ( Wolfgang Leidtke) - یکی از اعضای این تیم پژوهشی – می گوید ما از کشف اینکه مسدود کردن مسیرهای عصبی دخیل در اعتیاد به شدت روی علاقه به نمک اثر می گذارد شگفت زده شدیم، یافته های ما در پزشکی کاربرد وسیعی خواهد داشت، از درک اساس اعتیاد گرفته تا بررسی عواقب افزودن مقدار زیادی نمک  به غذاهای چاق کننده.

در این سری آزمایشها پژوهشگران با دادن یک داروی ادرارآور و یا هورمون ACTH که به عنوان هورمون استرس شناخته شده است و تخلیه ذخائر سدیم بدن تمایل به مصرف نمک را در موشها تحریک کردند و دیدند اینکار در سلولهای عصبی یا نورونهای خاصی در هیپوتالاموس تغییرات قابل توجهی ایجاد می کند، این نورونها بزرگ می شوند و ساخته شدن دو پروتئین در آنها افزایش می یابد، یکی از این دو پروتئینDARP-32 و دیگری ARC نام دارد. این نورونها بخشی از یک مدار عصبی قدرتمند هستندکه به محرکهای ایجاد کننده حس پاداش پاسخ می دهند. همزمان با افزایشDARP-32 و ARC میزان اورکسین هم در هیپوتالاموس بالا می رود. اورکسین در زمان کشف به عنوان یک محرک اشتها شناخته شد ولی بعداً روشن شد که در رفتارهای وابسته به اعتیاد هم نقش دارد. از طرف دیگر گیرنده دوپامینی 1 پروتئینی است که با اتصال به مولکول دوپامین در سطح سلولهای عصبی فعال می شود. یکی از آثار اتصال دوپامین به گیرنده خود در جانوران و از جمله انسان ایجاد یک حس قوی پاداش است. این حس را می‏توان شرطی کرد. در صورتی که این کار انجام شود حیوان یا انسان شرطی شده مایل است مدام کاری را که به رها شدن دوپامین منجر می شود تکرار کند. در صورتی که درموشهائی که برای خوردن نمک تحریک شده اند گیرنده دوپامینی 1 با دارو مسدودشود تمایل به خوردن نمک هم از بین می رود در حالیکه غریزه وابسته به خوردن نمک  یعنی تشنگی باقی می ماند. دکتر لایدکه می گوید اگرچه غرایزی مثل علاقه به شوری اساس ژنتیک دارند ولی می توان با یادگیری آنها را تغییر داد. وقتی برنامه ژنتیک فعال است تجربیاتی که بخشی از این برنامه هستند در الگوی کلی رفتار فرد نمایان می شوند.
بعضی از دانشمندان می گویند ممکن است اعتیاد به مواد مخدر مسیرهای عصبی یک غریزه را به کارگیرد. در این تحقیق نشان داده شده بررسی یک غریزه قدیمی مثل علاقه به شوری مسیرهای اعتیاد به کوکائین و مواد شبه مورفینی را روشن می کند. دخالت مسیرهای عصبی ریشه دار در غرایز قوی مثل علاقه به شوری می تواند یکی از عواملی باشدکه ترک اعتیاد را مشکل می کند. شاید به همین دلیل است که باید برای ترک اعتیاد یک جایگزین پیدا کرد؛ متادون برای هروئین و آدامس یا چسب نیکوتین  برای سیگار.

دکتر لایدکه می گوید در موشهای مورد آزمایش ده دقیقه بعد از خوردن محلول آب و نمک و قبل از جذب نمک از دستگاه گوارش علاقه به شوری از بین می رود. سوال این است که چطور میل به نمک قبل از جذب آن از بین می رود؟ به عقیده دکتر لایدکه زود دست کشیدن از نمک خواری برای موجود زنده یک امتیاز است. در بین حیوانات وحشی تمایل شدید برای خوردن نمک و بلافاصله دست کشیدن از آن و ترک محل باعث می شود حیوان به سادگی خود را در دسترس شکارچیان قرار ندهد. بر اساس نتایج کار این تیم پژوهشی وقتی تمایل به مصرف نمک به شدت در حیوان تحریک می‏شود بخش خاصی از هیپوتالاموس که به دوپامین حساس است تحریک می شود و با توجه به اینکه دوپامین در مغز ابزار پاداش است وقتی حیوانی که سدیم بدنش تخلیه شده شروع به نمک خوردن می کند با رهایش ناگهانی دوپامین حس پاداش برانگیخته‏ می شود. این نکته با کشف اینکه آثار موضعی دوپامین در بخش خاصی از هیپوتالاموس برای بروز رفتارهای غریزی ضروری است به اثبات رسیده است.

منبع: http://medicalxpress.com/news/2011-07-classic-instinct-salt-appetite.html

  
نویسنده : فرزانه احمدی ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۱

خطر باورکردن ایمیلهائی که با ادعای ابداع روشهای خاص در پزشکی ارسال می شوند

مردم علاقه‏ دارند هرچه را به عنوان حقیقت علمی با ایمیل دریافت کردند صرفنظر از اینکه نویسنده اش کیست و محتوایش چیست باورکنند وبرای دیگران هم بفرستند، فرقی هم نمی کند اهل کجا باشند، ایران، آمریکا یا چین. حالا اگر محتوای ایمیل در مورد این باشد که آب یخزده در بطری پلاستیکی سرطانزاست اگرچه غلط است ولی اگر کسی دیگر آب یخزده در بطری پلاستیکی نخورد آسیبی نمی‏ بیند. امان از وقتی که ایمیل در مورد یک موضوع مهم و حیاتی باشد، مثل اینکه می گوید اگر کسی سکته مغزی کرد انگشتها و لاله گوشش را با سوزن سوراخ کنید تا خون بیاید، این یکی که از سال 2007 گردشش در ایمیلها شروع شده و الان به ایران رسیده نه تنها درست نیست که می‏تواند خطرناک هم باشد. این متن ایمیل است:

مهم، هرگز نمی توانید بدانید چه کسی یا چه وقت به آن نیاز خواهد داشت

یک سوزن می‏تواند جان یک انسان را نجات دهد

توصیه ‏های پروفسور چینی

همیشه یک سرنگ یا سوزن در خانه داشته‏ باشید...یک راه حل جالب و غیرمعمول برای درمان سکته مغزی وجود دارد، اینرا بخوانید. شاید بتوانید روزی جان کسی را نجات دهید. پدر من در اثر یک سکته مغزی اول فلج شد و بعدمرد. ای کاش قبلاً در مورد این روش چیزی می دانستم. وقتی کسی سکته مغزی می کند مویرگهای مغزش پاره می‏شوند. وقتی با فردی که سکته مغزی کرده روبه رو می شوید آرامش خود را حفظ کنید. بیمار هرجا که بود اورا حرکت ندهید چون ممکن است مویرگهای مغزش پاره شوند. فقط او را بنشانید ولی مواظب باشید نیفتد، اگردر خانه سرنگ تمیزدارید که چه بهتر و اگر ندارید یک سوزن خیاطی یا سنجاق ته گرد هم مفید خواهد بود.

1- اول سوزن را استریل کنید و بعد نوک 10 انگشت دست بیمار را سوراخ کنید

2- هیچ نقطه خاصی برای سوراخ کردن مد نظر نیست، فقط محل سوراخ باید 1 میلی‏متر از ناخن فاصله داشته باشد.

3- عمق زخمی که ایجاد می کنید باید به قدری باشد که خون جاری شود.

4- اگر خون جاری نشد سر انگشتها را فشار دهید.

5- وقتی خون از هر 10 انگشت جاری شد چند دقیقه صبرکنید ، بیماربه زودی هشیارخواهد شد.

6- اگر دهان بیمارکج شده است نرمه هر دو گوشش را بکشید تا قرمز شوند.

7- نرمه های هر گوش را دو بار سوراخ کنید تا از هر یک دوقطره خون خارج شود. پس از چند دقیقه بیمار به هوش خواهد آمد.

صبر کنید تا بیمار به حالت عادی برگردد و بعد اورا به بیمارستان برسانید. رساندن بیمار به بیمارستان با آمبولانس باعث می شود مویرگهای مغزش پاره شوند و حتی اگر از سکته جان سالم به در ببرد به احتمال زیاد فلج باقی خواهد ماند. من این روش را را از یک پزشک سنتی چینی به نام دکتر ها بو تینگ  یادگرفتم و شخصاً آنرا آزموده ام. 100% موثر است. در سال 1979 در کالج فونگ گاپ در تای چونگ در حال تدریس بودم که همکارم به کلاس من دوید وفریاد زد زود بیا مدیرکالج سکته کرده. وقتی با عجله به طبقه سوم رسیدم آقای چن فو تین را دیدم که رنگش به شدت پریده، به سختی حرف می زند و دهانش کج شده، همه علائم سکته مغزی را داشت. فورا یکی از دانشجویان را فرستادم سرنگ بخرد و هر 10 انگشت اورا سوراخ کردم، وقتی از هر انگشت یک قطره خون خارج شد رنگ صورت آقای چن به حالت طبیعی برگشت اما دهانش هنوز کج بود، نرمه گوشهایش را کشیدم تا پرخون شوند و آنها را هم سوراخ کردم، وقتی از هر نرمه گوش دو قطره خون خارج شد معجزه رخ داد و ظرف 5-3 دقیقه دهانش هم به حالت اول برگشت و توانست حرف بزند. گذاشتیم چند دقیقه استراحت کند و بعد اورا به بیمارستان بردیم. آنشب را در بیمارستان بستری بود و روز بعد مرخص شد و به مدرسه برگشت. اگر من این روش را برایش به کار نبرده بودم در مسیر بیمارستان مویرگهای مغزش پاره می شدند و او هرگز بهبود نمی یافت. بنابراین سکته مغزی علت اصلی مرگ نیست و آنهائی که از بخت بلند زنده می مانند بقیه عمرشان فلج خواهند ماند. اگر همه یادبگیرند که با یک سوزن و گرفتن چندقطره خون می توانند جان کسی را نجات بدهند کسانی که سکته مغزی می کنند بهبودخواهند یافت. لطفاً این ایمیل را برای دیگران هم بفرستید.

و این هم متن گفتگوئی است که بین یکی ازخوانندگان این متن و نویسنده وبلاگ theness.com که یک وبلاگ معتبرنوروبیولوژی است صورت گرفته:

متن ایمیل

شما چه فکر می کنید؟ من می فهمم که مردم دوست دارند به عزیزانشان کمک کنند اما این ایمیل شارلاتان بازی است. این اطلاع رسانی نه تنها غلط است بلکه ممکن است به دلیل ایجاد خونریزی درمان سکته مغزی یا  CVA را با tPA (فعال کننده پلاسمینوژن بافتی) به تاخیر اندازد. و چه کسی می داند تا حالاچند نفر این ایمیل را دریافت کرده اند؟

و پاسخ

من متن این افسانه عامیانه ایمیلی را در اینترنت جستجوکردم و خوشبختانه دیدم که Snopes  آنرا نادرست ارزیابی کرده است. لینکهائی که این متن را تبلیغ می کنند اغلب وبلاگهائی با نویسندگان آسیائی هستند و حتی یکی از آنها این ایمیل را حاوی «اطلاعات اعجاب آور» دانسته. ظاهرا این وبلاگها برخلاف Snopes  بدون هیچگونه تحقیقی این مطلب را منتشر می‏کنند. محتوای این ایمیل که زودباورانه در اینترنت منتشر شده نادرست و خطرناک است و هرکس که این توصیه را باور و به آن عمل کرده باشد بی تردید به فرد بیمار آسیب رسانده است.

بهتر است اول به ادعائی که در مورد خون گرفتن از نوک انگشتها و لاله گوش مطرح شده بپردازیم؛ سکته مغزی انواع مختلف دارد. دو نوع اصلی سکته مغزی ناشی از خونریزی (hemmorhagic) و ناشی ازایسکمی یا کاهش خونرسانی بافت مغزی (ischemic) هستند. سکته های نوع اول در اثر خونریزی در مغز و سکته های نوع دوم در اثر کاهش خونرسانی به مغز رخ می دهند. سکته های ایسکمیک بسته به اینکه علت کاهش خونرسانی چه باشد خود به چند دسته تقسیم می شوند. هیچ وضعیتی وجود ندارد که در آن همه مویرگهای مغزی پاره شوند و پارگی مویرگهای مغزی از پیامدهای سکته مغزی نیست. محتمل ترین حالت برای ربط دادن خونریزی در مغز پس از بروز سکته به سکته مغزی این است که سکته از نوع ایسکمیک باشد و بعد در ناحیه ای که جلوی جریان خون گرفته شده خونریزی رخ دهد. اما این دلیل نمی شود که بر اساس آنچه در ایمیل گفته شده هر سکته مغزی به پاره شدن مویرگهای مغز منجر شود. از این گذشته، سوراخ کردن نوک انگشتها و نرمه گوش – البته خوشبختانه- خونریزی اندکی را موجب می شود و هیچ اثری روی وضعیت کلی گردش خون بیمار نخواهد داشت و اگر هم می داشت به دلیل کاهش جریان خون  در مغز و در نتیجه کاهش اکسیژن رسانی به مغز وضع بیمار را وخیم تر می کرد.

حالاببینیم سایر توصیه های این ایمیل چقدر می توانند خطرناک باشند. توصیه ها با عبارت «وقتی سکته مغزی رخ می دهد» شروع می شوند،اما ممکن نیست تنها از روی علائم ظاهری بتوان گفت کسی سکته مغزی کرده است. با مشاهده علائم خاص و معاینه فیزیکی بیمار فقط می توان گفت یک حالت مشابه سکته بروزکرده و حالات مشابه سکته ممکن است در اثر حمله صرع، خونریزی و یا یک سکته ایسکمیک واقعی رخ‏دهند. تنها راه تشخیص قطعی استفاده از یک تکنیک تصویربرداری – معمولا سی تی اسکن- است. در ایمیل گفته شده بیمار را حرکت ندهید اما هیچ دلیلی برای حرکت ندادن قربانی یک سکته مغزی وجود ندارد، بعد گفته شده بیمار را بنشانید. اگر بیمار خونریزی داشته باشد نشاندن او تا حدی مفید خواهد بود اما اگر سکته از نوع ایسکمیک باشد نشاندن بیمار جریان خون مغز را کندتر کرده و سکته را وخیم تر می کند و باز هم تاکید می کنم که بدون عکسبرداری از مغز نمی توان نوع سکته را تشخیص داد، اما با توجه به اینکه بیشتر سکته های مغزی از نوع ایسکمیک هستند این توصیه ممکن است وضعیت بیماررا بدتر کند. ایجاد خونریزی های کوچک همانطور که قبلاً گفتم اهمیتی ندارد اما در شروع درمان اصلی را به تعویق می اندازد. ما در نورولوژی می گوئیم زمان مساوی است با مغز. هر نوع غش کردنی را باید در حکم سکته مغزی به حساب آورد و فرد را بلافاصله به بخش اورژانس بیمارستان رساند. دادن این اطلاعات غلط وغیرمسئولانه به مردم یعنی تلف کردن وقت با ارزشی که می‏تواند صرف نجات جان بیمار شود. جمله بعدی از این هم بدتر است: «صبرکنید تابیمار به هوش آید» یا علائم برطرف شوند (در اغلب سکته های مغزی بیمار اصلاً هشیاری اش را از دست نمی دهد)، این دقیقاً خلاف آن چیزی است که باید انجام شود. نباید منتظر شوید تا علائم برطرف شوند، ممکن است چند ساعت طول بکشد یا اینکه علائم اصلا برطرف نشوند. بیمار را به سرعت به اولین بیمارستان برسانید، انتقال بیمار با آمبولانس هیچ مویرگی را پاره نمی کند اما ممکن است بهای تاخیر در رساندن بیمار به اورژانس آسیب  بافت مغز باشد. تاخیر در شروع درمان می تواند از یک ایده بد هم فراتر رود زیرا یک داروی حل کننده لخته خون به نام «فعال کننده پلاسمینوژن بافتی» یا TPA می‏تواند بعضی سکته های مغزی را درمان کند. برای استفاده ازTPA بیمار باید به‏سرعت به بیمارستان منتقل شود چون این دارو در سه ساعت اول سکته باید به بیمار داده‏شود و تاخیر می تواند شانس بیمار را برای بهبودی با این دارو از بین ببرد.

در مورد داستانی که در مورد اثر مفید این روش گفته شده چه می توان گفت؟ خوب، دلیلی ندارد که هرچه را در این ایمیل آمده باورکنیم. این ایمیل همه ویژگیهای یک اسپم عامیانه را دارد. اما ممکن است آن موردی که مثال زده شده یک سکته ایسکمیک گذرا بوده باشد. چنین سکته هائی بنا به تعریف خودبه خود در عرض 24 ساعت بهبود می‏ یابند اما علائم اغلبشان در همان  15-10 دقیقه اول برطرف می شود و بنابراین هرروشی که برای درمان یک سکته گذرا به کار رود حتما موفقیت آمیز خواهد بود.

نتیجه‏ گیری: ادعاهائی که در این ایمیل مطرح شده از دیدگاه پزشکی و فیزیولوژی مسخره‏ است و توصیه های ارائه شده در این ایمیل خطرناک بوده و به ویژه با ایجاد تاخیر دررساندن بیماربه یک مرکز پزشکی و تشخیص بیماری و شروع درمان مناسب  عواقب وخیمی به بار خواهند آورد.

  
نویسنده : فرزانه احمدی ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٧

زیبائی دروجود توست نه در آنچه به آن می نگری

پروفسور سمیر زکی (Semir Zeki) استادنوروبیولوژی دانشگاه لندن می‏گوید در طول هزاران سال تلاش هنرمندان و فلاسفه درپاسخ به اینکه ملاک اینکه چیزی یا کسی زیبا به نظر برسد چیست بی ثمر باقی‏مانده‏ است. به همین ترتیب ما هنوز نمی‏دانیم که زیبائی یک حس انتزاعی است یا نه، به ‏عبارت دیگر آیا زیبائی در دو منبع مختلف مثل موسیقی یا تصویر یک حس مشترک را برمی‏ انگیزد یا نه؟ و حالا وقت آن است که نوروبیولوژی پاسخی برای این پرسشها بیابد.

21 داوطلب با فرهنگها و زمینه های تربیتی متفاوت تعدادی نقاشی و قطعات موسیقی را به‏ شکل زیبا، بی‏ تفاوت یا زشت دسته ‏بندی کردند. وقتی این افراد مشغول دسته‏ بندی نقاشیها یا قطعات موسیقی بودند فعالیت بخشهای مختلف مغز آنها با تکنیک fMRI  ثبت‏ می‏ شد.با بررسی اسکن های fMRI پروفسورزکی و همکارش متوجه‏ شدند در این افراد ناحیه ‏ای در بخش پیشین مغز که به نام کرتکس ‏اوربیتوفرونتال میانی خوانده‏ می‏ شود و بخشی ازمرکزلذت و پاداش مغز است درحین دیدن یا شنیدن یک نقاشی یا قطعه موسیقی که قبلاً آنرا «زیبا» دسته‏ بندی کرده ‏بودند فعالتر است و برعکس، درزمان دیدن یا شنیدن آثار «زشت» فعالیت ویژه ‏ای در بخش یا بخشهای خاصی از مغز دیده ‏نشد.

قبلاً روشن‏ شده‏ یود که کرتکس اوربیتو فرونتال‏ میانی با درک زیبائی در ارتباط است اما این اولین باری است که دانشمندان توانسته‏ اند نشان‏ دهند زیبائی‏های دیداری و شنیداری یک بخش از مغز راتحریک‏ می‏ کنند و بنابراین می‏توان گفت زیبائی در مغز یک مفهوم انتزاعی یا ابسترکت است.  

کرتکس اوربیتو فرونتال میانی تنها بخشی از مغزنیست که به زیبائی پاسخ‏ می‏ دهد. همانطور که انتظار می‏رود فعالیت در کرتکس بینائی در حین دیدن یک منظره زیبا بیش از فعالیت کرتکس شنوائی است و عکس این موضوع برای شنیدن قطعات موسیقی زیبا صادق است، با این‏ حال جالب اینجاست که در زمان درک زیبائیهای دیداری فعالیت بخش دیگری از مغز به‏نام «هسته‏ دمدار» یا Caudate Nucleus که در ناحیه مرکزی مغز واقع‏ شده  افزایش‏ می‏ یابد. قبلا گزارش‏ شده که هسته‏ دمداربا عشق رمانتیک در ارتباط است و شاید بتوان گفت در مغز بین عشق و زیبائی یک رابطه عصبی وجوددارد.

پروفسور زکی می‏گوید تقریباً هر چیزی را می‏ توان یک اثر هنری دانست اما فقط آنهائی که بتوانند فعالیت کرتکس اربیتوفرونتال میانی راتحریک کنند در دسته آثارهنری زیبا می‏ گنجند، مثلاً یکی از آثار نقاشی فرانسیس بیکون ممکن است ارزش هنری بالائی داشته‏ باشد اما زیبا محسوب نمی‏ شود. در مورد آثارموسیقی هم همینطور است؛ ممکن است بعضی از آثار کلاسیک سنگین هنری تر از موسیقی راک ارزیابی شوند اما شاید شنونده از موسیقی راک بیشتر از آثار کلاسیک سنگین لذت ببرد.

پروفسور زکی برای تحقیقاتش در زمینه زیباشناختی عصبی یا Neuroaesthetics  و برقراری ارتباط بین علم، هنر و فلسفه جایزه یک میلیون پوندی موسسه ولکام تراست در سال 2007 را برده است.

منبع:  http://medicalxpress.com/news/2011-07-beauty-medial-orbito-frontal-cortex.html

  
نویسنده : فرزانه احمدی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٦

چرا بعضی ها غذاهای چرب را بیشتر دوست دارند؟

اندوکانابینوئیدها (endocannabinoids) یا مواد شبه حشیشی طبیعی بدن در میل به خوردن غذاهای چرب نقش دارند. تحقیقات جدید نشان‏ داده چیپس سیب‏زمینی و اسنک‏های چرب در افزایش وزن اثر زیادی دارند. آیا توجه کرده ‏اید که نمی‏توانید فقط با خوردن یک چیپس از آن دست‏ بکشید؟ پژوهشگران در دانشگاه ایروین کالیفرنیا کشف کردند که آنچه مقاومت در برابر چیپس و اسنک‏های دیگر را سخت ‏می‏کند ترکیب چربی‏های موجود در آنهاست و مقصر کیست؟!  مواد شبه حشیشی در بدن با نام اندوکانابینوئیدها.

تیم دکتر پیوملی (Dr. Piomelli) دریافتند وقتی موشهای آزمایشگاهی غذای چرب می‏خورند بخش فوقانی دستگاه گوارش آنها تولید اندوکانابینوئیدها را آغاز‏می‏ کند در حالی‏که خوردن قندها و پروتئینها چنین اثری‏ندارد. ماجرا از دهان شروع می‏ شود؛ وقتی مولکولهای چربی با سطح زبان تماس‏ می‏یابند سیگنالی ایجاد‏می‏شود که به مغز منتقل شده و سپس از طریق عصب واگ به روده‏می ‏رود و ترشح اندوکانابینوئیدها را در روده تحریک‏ می‏ کند و این مواد میل به‏خوردن چربی را تشدیدمی‏ کنند. این اولین دستاورد پژوهشی است که نقش اندوکانابینوئیدها را در تنظیم مصرف چربیها نشان‏می‏دهد.

دکتر پیوملی می‏گوید ازدیدگاه تکاملی این یک امتیاز است که حیوان چربی بیشتری بخورد زیرا منابع چربی درطبیعت محدودند و وجود چربیها برای عملکرد طبیعی سلولها ضروری‏ است. اما برای انسان که چربی را به راحتی در دسترس دارد تمایل بیشتر برای خوردن چربی خطر چاقی، دیابت و سرطان را به‏ همراه‏ دارد.

با توجه به این کشف شاید بتوان با مهار فعالیت اندوکانابینوئیدها – مثلاً با مصرف داروهائی که گیرنده‏ های اندوکانابینوئیدی را مسدود‏می‏ کنند- جلوی مصرف بیش از حد چربیها را گرفت و چون لازم نیست چنین داروهائی به مغز برسند عوارض جانبی مرکزی مثل اضطراب و افسردگی هم نخواهند داشت. دکتر پیوملی یکی از مشهورترین پژوهشگران در زمینه اندوکانابینوئیدهاست. کشف با ارزش او می‏ تواند با هدف گرفتن سیستم اندوکانابینوئیدی بدن درمان ‏های جدیدی را برای اضطراب، افسردگی و چاقی به‏ارمغان ‏آورد.

منبع: An endocannabinoid signal in the gut controls
dietary fat intake," by Nicholas DiPatrizio, Giuseppe Astarita, Gary
Schwartz, Xiaosong Li, and Daniele Piomelli, PNAS

  
نویسنده : فرزانه احمدی ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤

افتتاحیه

 سالهاست آرزوی داشتن وبلاگی با جدیدترین مطالب در زمینه علوم زیستی با من است، امروز به این آرزو جامه عمل پوشاندم.

  
نویسنده : فرزانه احمدی ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤
تگ ها : افتتاحیه